السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
217
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
و ثانيا : أنّه فى معنى القول بالشّبح ، بناء على ما التزم به من المغايرة الذّاتيّة بين الصورة الذهنيّة و المعلوم الخارجىّ ؛ فيلحقه ما لحقه من محذور السّفسطة . جواب ديگر را بعضى از معتقدين به اصالت ماهيت بيان كردهاند . ايشان گفتهاند : صورتى كه در ذهن موجود مىشود از ماهيت خارجيش جدا گشته و به كيف تبديل مىشود ، توضيح اينكه : « وجود » ماهيت ، بر خود ماهيت تقدم دارد ، به دليل آنكه با قطع نظر از « وجود » اساسا ماهيتى در كار نيست . از طرف ديگر ، وجود ذهنى و وجود خارجى ، دو حقيقت مختلف دارند . بنابراين ، اگر « وجود » دگرگون شود ، به اين صورت كه وجود خارجى به وجود ذهنى تبديل گردد ، مانعى ندارد كه ماهيت نيز دگرگون شود ، به اين شكل كه « جوهر » يا « كم » يا غير آن تبديل شود به « كيف » . پس يك « شىء » با قطع نظر از نحوهء وجودش ، حقيقت ثابت و معينى ندارد ، بلكه كيف نفسانى اگر در خارج موجود شود ، جوهر يا غير آن خواهد بود ، و نيز جوهر خارجى اگر در ذهن موجود شود كيف نفسانى خواهد بود . ممكن است گفته شود : مباين بودن ماهيت موجود در ذهن با ماهيت موجود در خارج ، با اين مدعاى شما كه اشيا ، خودشان به ذهن مىآيند ، سازگار نيست ؛ زيرا اين مدعا اصل مشتركى را بين آنچه در ذهن است و آنچه در خارج مىباشد ، مىطلبد . در جواب مىگوييم : براى تصوير اين اصل مشترك كافى است عقل ، امر مبهمى را تصوير كند كه ميان آن دو مشترك بوده و مصحّح « اين همانى » بين وجود ذهنى و خارجى باشد ؛ همانطور كه [ در مسئلهء تغيير و دگرگونى اشياى مادى ] مادهء مشتركى بين شىء از بين رفته و شىء به وجود آمده تصوير مىكند . اين راهحل در مسئلهء وجود ذهنى دو اشكال دارد : اولا : براساس اصالت ماهيت و اعتبارى بودن وجود ، كه اصل مورد قبول طراح اين راه حل است ، مسئلهء تبدل ماهيت و نيز اختلاف وجود ذهنى و وجود خارجى توجيه و تبيين صحيحى ندارد .